بازدیدکننده میآید و بیخرید میرود
به نظر مشکل ترافیک میآید، اما معمولاً نیست. پرسشی که کالا برمیانگیزد بیپاسخ مانده، مهلت تحویل مبهم است، شرط مرجوعی نوشته نشده، یا مرحلهٔ پرداخت بیش از حد طولانی است.
برندهایی از هر صنف
این جملهای است که بیش از همه میشنوم. دلیلش معمولاً طراحی نیست؛ سه چهار مانع کوچک در مسیر خرید است و اینکه اندازهگیری نمیشود.
به نظر مشکل ترافیک میآید، اما معمولاً نیست. پرسشی که کالا برمیانگیزد بیپاسخ مانده، مهلت تحویل مبهم است، شرط مرجوعی نوشته نشده، یا مرحلهٔ پرداخت بیش از حد طولانی است.
فروش با پیام کار میکند، اما مقیاسپذیر نیست و شما را به صندوق پیام زنجیر میکند. باید دلیلی داد که آدمها به سایت بیایند.
گردش مالی از آنجا میآید، مشتری مال شما نیست، و جنگ قیمت تمامی ندارد. این چرخه فقط با بزرگ شدن کانال خودتان شکسته میشود.
چون اندازهگیری راهاندازی نشده، کسی نمیداند کدام کمپین سود میدهد. بد خاموش نمیشود و خوب بزرگ نمیشود.
و اگر صنف مرا نشناسید؟
آنچه میفروشید را خودتان میدانید. من بلدم موانع مسیر خرید را پیدا و برطرف کنم و نتیجه را اندازهپذیر کنم. این بندها را در فروشگاههای خودم یکییکی ساختهام؛ میتوانم با عدد بگویم کدام جواب داد، نه با حدس.
تمام نظمی که برای برند خودم ساختم: روایت کالا، اعتماد، خودکارسازی، و توازن با بازارگاهها.
لزوماً نه، و معمولاً توصیه نمیکنم. اول نگاه میکنم: مشکل در طراحی است، در روایت کالا، یا در مرحلهٔ پرداخت؟ بیشتر وقتها بدون دور انداختن سایت درست میشود. ساختن از صفر هم گران است و هم جایگاه فعلیتان در موتورهای جستجو را به خطر میاندازد.
اجباری نیست، اما در اینستاگرام مشتری مال شما نیست و فروش به خودتان بند است. سایت رفتوآمد پیام را کم میکند و فروش را خودگردان میکند. سالمترین کار پیش بردن هر دو با هم است.
میشود، اما کند. راه بدون تبلیغات محتوا و موتور جستجوست؛ شش ماه تا یک سال میخواهد و در عوض ماندگار است. بهترین کار انجام هر دو است: تبلیغات امروز را تغذیه میکند، محتوا سال آینده را.
بابت این کار پولی نمیگیرم. اگر فکر کنم به هم نمیخوریم، همین را هم صریح میگویم — سالی چند برند میپذیرم، نه هر کسی را.
درباره برندتان صحبت کنیم