کالا نشان داده نمیشود، فقط تعریف میشود
تصویر صفحه و فهرست امکانات کسی را قانع نمیکند. بازدیدکننده دنبال پاسخ "این برای من کار میکند؟" است و در صفحه پیدایش نمیکند.
نرمافزار · سختافزار · فناوری
توضیح یک کالای انتزاعی با کلمه، سختترین فروش ممکن است. در این صنف قانعکنندهترین صفحه، صفحهای است که بخشی از خود کالا رویش در حال کار کردن است.
تصویر صفحه و فهرست امکانات کسی را قانع نمیکند. بازدیدکننده دنبال پاسخ "این برای من کار میکند؟" است و در صفحه پیدایش نمیکند.
دکمهای با نوشتهٔ "درخواست پیشنهاد قیمت" بیشتر خریداران جدی را فراری میدهد. صفحهای که حتی بازهٔ قیمت نمیدهد، هر کسی را که بخواهد مقایسه کند مستقیم به رقیب میفرستد.
آدم علاقهمند فرمی پر میکند، ایمیلی میآید، بعد فراموش میشود. نه پیگیری، نه ترتیب، نه معلوم بودن اینکه چه کسی در کدام مرحله است.
کسی که به خرید فکر میکند درون مستندات فنی گم میشود؛ مشتری فعلی هم لای متنهای بازاریابی آنچه را میخواهد پیدا نمیکند.
و اگر صنف مرا نشناسید؟
کالای خودتان را میشناسید. من بلدم صفحهای بسازم که آدم را وادار کند چیزی را که هنوز نفهمیده امتحان کند. کاتالوگ جلوههای همین سایتی که در حال خواندنش هستید دقیقاً همین است: تعریف نمیکنم، اجرایش میکنم.
خودکارسازی روی هشت کانال، رباتهای نگهبان، و یک اپلیکیشن Shopify که خودم نوشتم — فهرست آنچه در سمت نرمافزار میتوانم.
نه، مناسب نیست — و چیزی را که مناسبتان نیست به شما نمیفروشم. Shopify برای فروشگاههایی است که کالای فیزیکی میفروشند. در سمت SaaS سایت بازاریابی جداگانه ساخته میشود و اشتراک و پرداخت روی زیرساخت دیگری کار میکند. این را از همان اول میگویم، چون شروع با زیرساخت اشتباه گرانترین خطای ممکن است.
خود فرم بخش آسان ماجراست. کار اصلی بعد از آن است: درخواست کجا میافتد، چه کسی کی پاسخ میدهد، اگر هیچکس پاسخ نداد چه میشود. بدون یک نظم پیگیری ساده اما کارآمد، فرم فقط ایمیلهایی تولید میکند که فراموش میشوند.
سایت انگلیسی کافی نیست: نشانی فرستندهٔ تأییدشده، روش پرداختی که در آن بازار کار کند، شرایط روشن مرجوعی و لغو، و وعدهٔ پشتیبانی واقعبینانه. همهٔ این گامها را در Metakrlyic برای آمریکا سر تا ته ساختم.
بابت این کار پولی نمیگیرم. اگر فکر کنم به هم نمیخوریم، همین را هم صریح میگویم — سالی چند برند میپذیرم، نه هر کسی را.
درباره برندتان صحبت کنیم